۳- طرح نویسی ناصحیح
از دیگر عواملی که به بحث بحران مخاطب دامن می زند«طرح نویسی ناصحیح» برنامه سازان است. در انگلیسی به طرح، Proposal گفته می شود که به معنی پیشنهاد است؛ با ارایه طرح، طراح عنوان می نماید چه قصد و نیتی داشته و این پیشنهاد به چه نیازهایی پاسخ می دهد و دیگران با خواندن طرح در می یابند که اومی خواهد چه بگوید و چه کاری در نظر دارد انجام دهد و... .به طور کلی طرح راهبرد برنامه را مشخص می نماید. در صداوسیما می توان این نکته را اضافه کرد شورا با خواندن طرح در می یابد که آیا این طرح با سیاستهای سازمان صداوسیما همخوانی دارد و قابلیت کار کردن و سرمایه گذاری در آن سازمان را دارد یا خیر.
متاسفانه طرح نویسی با نوشتن ساختار اشتباه گرفته می شود(با تسامح بسیار به آن چه که در طرحها نوشته می شود ساختار می گوییم؛ در حالی که کمی جلوتر خواهید دید که آن نوشته هاساختار هم نیستند) و از این جا است که سردر گمی شروع می شود و خشت کج از این جا بنا نهاده می شود؛ مرحله ساختار پس از مرحله تصویب طرح اتفاق می افتد بدین صورت که سرمایه گذار و تهیه کننده(سازمان صداوسیما) موافقت خود را از آن چه که برنامه ساز(پیمانکار) نوشته ، اعلام می نماید و در مرحله بعد برنامه ساز باید تلاش خود را برای به عینیت درآوردن آن نوشته ها به کار گیرد و با نوشتن ساختار، برنامه ساز به سرمایه گذار(سازمان صداوسیما) می گوید که با چه ساختاری می خواهد طرح را به برنامه تبدیل نماید.
با قاطعیت می توانم بگویم قریب به ۱۵ طرح برنامه را مطالعه نمودم اما چیزی به عنوان طرح در آنها مشاهده ننمودم و همگی آنهاـ برنامه سازان ـ علاقه مندند(با تسامح بسیار) ساختار خود را ارایه نمایند.
چرا مدام می گویم با تسامح بسیار، تعاریف متفاوتی از ساختار در پایان یادداشت آورده شده است؛ به یکی از آنها استناد می شود« ساختار یعنی سامان کلی اجزاء و بخشها بر اساس ارتباط پویای آنها.(پاک باز، رویین،۱۳۸۱،ص۲۹۳).»در حالی که ساختار نوشته شده را با تعریف بالا مقایسه نمایید:
«برنامه، ساختار ترکیبی پیش بینی شده که شامل آیتمهای زیر است:۱- تیتراژ ۲- پلاتو ۳- ترانه کوتاه با تصویرگذاری ۴- کارشناسی و گفتگو ۵- گزارش ۶- خلوت دل(راز و نیاز) ۷- وله».
آیا فهمیدید این اجزاء و بخشها چگونه می خواهند ....
برای دیدن ادامه یادداشت بر روی «ادامه مطلب» کلیک نمایید.
۱- قهرمان زن داستانتان را تا می توانید عذاب دهید! من فقط می توانم همین نصیحت را بکنم.
۲- فیلم باید ریگی در کفش ایجاد کند، هیچ دلیلی دیگر برای سینما رفتن وجود ندارد.
۳- روسو می گوید: انسان حیوانی بیمار است و من هنوز آن قدر دچار خود بزرگ بینی نشده ام که خودم را انسان ندانم.
۴- هنر باید انسان بودن را نشان بدهد؛ من به آن ایمان دارم.
۵- فریبنده است که آدم به نوعی رابطه اقتصادی با خدا قدم بگذارد. انسان گناه می کند، اعتراف می کند، بهای گناهش را می پردازد و همه چیز از نو شروع می شود.
۶- کارگردانهای محبوب من همه در لجاجت قهرمان دنیا بودند. برای مثال کوبریک یک دیکتاتور بود.
۷- هنر و دمکراسی باهم جور در نمی آیند. فیلم و تئاتر بازی قدرت است نه روان درمانی.
داشتم اوراق دیروز خود را ورق می زدم نگاهم جلب شد به یادداشتهایی که برای یک تحقیق کلاسی برداشته بودم، از بعضی از جملات واقعاً لذت بردم و بد ندیدم که شما هم آنها را مرور نمایید.
لازم می دانم این نکته را ذکر کنم که من با همه افکار ایشان موافق نیستم .حدسش با شما!!!!